ديدگاه صنعتي ـ انساني در رابطه با خستگی شغلی

ديدگاه صنعتي ـ انساني در رابطه با خستگی شغلی

 اکثر تحقیقات اولیه ­ی انجام گرفته در رشته ­ی روانشناسی صنعتی در مورد خستگی نتایج متناقضی را نشان می ­دهند. برای مثال، ویات و همکارانش (۱۹۲۹) دریافتند که خستگی باعث کاهش عملکرد شغلی می ­شود، در حالی که روته (۱۹۴۶) و اسمیت (۱۹۵۵) هیچ گونه شاهدی مبنی بر ارتباط خستگی و عملکرد شغلی نیافتند. کافمن (۱۹۶۶) دریافت که خستگی که توسط خود شخص گزارش شده به میزان زیادی به رضایت شغلی وی برای بعضی از کارها امّا نه همه‌ی کارها مربوط بوده است.

 بطور خلاصه، تحقیقات روانشناسانه در ارتباط با خستگی مربوط به کار، اساساً بر روی دو دسته از متغیرها متمرکز بوده است: در درجه ­ی اوّل تکرار شغلی و علائق و درجات بعدی اهمیّت تفاوت های فردی تمرکز دارند. با توجّه به وظایف تکراری و کارهای کشیکی، خستگی به عنوان نتیجه ­ای از وظایف تکراری و یکنواخت مورد تحقیق قرار گرفت که در این تحقیقات مشخص شد که این گونه مشاغل هوشیاری و انگیزه‌ی کافی را برای فرد ایجاد نمی‌کند. در حقیقت، محققان در تحقیقات پیشین بر روی بررسی دلایل خستگی محیط کار و منحصراً بر ویژگی‌ها و شاخصه‌های آن کار تمرکز کرده‌اند. با این وجود، ویتلز (۱۹۳۲)، عنوان داشت که” این امر به استعداد و آمادگی خود فرد مربوط است و به نوع کار مربوط نیست، بنابراین میزان مسئولیت بخاطر احساس خستگی باید به طور وسیعی مورد استناد قرار گیرد” .

بیشتر این تحقیقات مراقبتی مشخص کرده­ اند که کارهای یکنواخت یا مشاغلی که نیاز به تمرکز حواس و دقّت بالایی دارند می‌توانند به عدم رضایت، نرخ رو به افزایش حوادث، و عملکرد پایین منجرگردند. این بدان معناست، که تعدادی از محققان نشان دادند که بین تکراری بودن یک شغل خاص، درک فرد از شغل به عنوان کاری خسته کننده، و نتایج منفی وابسته به کار ارتباط وجود دارد.

به زودی مقاله آن چاپ خواهد شد و به صورت رایگان در اختیار شما علاقمندان به این موضوع قرار خواهد گرفت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

74 + = 80

مشاوره رایگان