از حس بد به حس خوب

از حس بد به حس خوب

  • تفکر همه یا هیچ:

شما به اطراف و مواردی که وجود دارند، به صورت مطلق و مقوله ی سفید یا سیاه می نگرید.

  • تعمیم مفرط:

هر حادثه منفی را به عنوان یک شکست همیشگی می پندارید.

  • فیلتر ذهنی:

بر روی موارد منفی تأکید دارید و موارد مثبت را نادیده می گیرید.

  • به حساب نیاوردن موارد مثبت:

اصرار دارید که موفقیت ها و یا کیفیت های مثبت شما “به نظر نمی آیند”.

  • زود قضاوت کردن:

الف- فکر خوانی، این گونه تصور می کنید که افراد نسبت به شما واکنش منفی نشان می دهند در حالی که مدرک قطعی برای این مورد وجود ندارد.

ب- پیشگویی، به طور ارادی مواردی را پیش بینی می کنید که بد از آب در می آیند.

  • بزرگ نمایی یا دست کم گرفتن:

موارد را بیشتر از تناسبشان به خودتان می قبولانید یا اینکه به طور نامناسب، اهمیت آن ها را دست کم می گیرید.

  • استدلال هیجانی:

از چگونگی احساس کردنتان، استدلال می کنید: “من مثل احمق ها هستم، پس حتماً احمق هستم” یا “احساس می کنم دوست ندارم این کار را انجام دهم، پس آن را به تعویق می اندازم.”

  • اظهارات باید:

خود و یا افراد دیگر را با بایدها، نبایدها و می بایست ها مورد انتقاد قرار می دهید.

  • برچسب زدن:

نقطه ضعف های خود را مشخص می کنید. به جای اینکه بگویید: ” من دچار اشتباه شدم” به خودتان می گویید: “من یک احمق، نادان و یک بازنده هستم.”

  • شخصی سازی و سرزنش:

خود را برای مواردی که به طور کامل مسئول آن نبوده اید سرزنش می کنید، همچنین دیگران را هم سرزنش می کنید و رفتار و نگرش هایی را که احتمالاً در ایجاد آن مشکل دخیل بوده اند نادیده می گیرید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*